هرگز از مرگ نهراسیده ام اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد .(احمد شاملو)

هر چه خواستیم در مورد مسائل اسمشو نیار تو این وبلاگ صحبت نکنیم ، نمی شه وقتی که میبینی عده ای بی سرو پا ، پا به سرت می کوبند(حسن دلبری)

همون طور که بیشتر شهرسازان و اساتید می دونند دکتر سید محسن حبیبی استاد تمام در رشته شهرسازی ورئیس پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران قطب علمی شهرسازی کشوره  وهمون طور که می دانید بالاترین درجه استادی رو داره ،این موضوع را داشته باشید تا بقیه ماجرا رو تعریف کنم.

در روز 16 و 17 و18 آذر دانشگاه تهران مملو از افرادی بود که نه تنها دانشجوی دانشگاه تهران نبودند بلکه دانشجو هم نبودند و در پی تعقیب وگریزی چند نفراز بچه های به اصطلاح آشوبگر را گرفتند ولی یکی از این افراد به پردیس هنرهای زیبا گریخته بود و به جرم اظهار نظر دنبال او بودند به دکتر حبیبی پناه آورد و گفت آقای حبیبی کمک کنید که . . . آقای دکتر حبیبی هم گفت مشکلی نیست و به این ترتیب پس از مدتی که افراد درنده خو رسیدند و به دکتر گفتند که تحویلش بده ایشان گفتند که او دانشجوی من است وکاری نکرده که چنین می کنید ولی  نرود میخ آهنین در سنگ و گفتند که شما که باشید که در همین لحظه معاون آموزشی پردیس از راه رسید و گفت ایشان ریاست پردیس هنرهای زیبا هستند که ناگهان یکی از این افراد که با کارت غدیر وارد دانشگاه شده بود سیلی حواله معاون آموزشی کرد و حبیبی هم گفت چه خبر است که او را نیز هل دادند ودانشجو را دستگیر کرده وبردند .

با شنیدن این خبر چه احساسی به شما دست می دهد ؟ یک استاد تمام که همه دنیا خواستار آن هستند که به ازای هرچه می خواهد در آن کشورودرآن دانشگاه باشد افتخار داده وبه میهن خود خدمت می کند یک مشت انسان؟! حلوا پرست مست به او تعرض کنند ؟ این چه منطق احمقانه واین چه عدالت انوشیروانه ای است؟

ای کاش می توانستند از آفتاب یاد بگیرند که بی دریغ باشند حتی با نان خشکشان وکاردهایشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند(شاملو)

قلم دیگر رمق در جان ندارد

وگرنه درد من پایان ندارد

اگر روزی بیابم خامه ام را

به پایان می برم نی نامه ام را(حسن دلبری ،سامان سبزواری)